مثلا تو يه کشوی قدیمی می رسی به يه عکس که برا سالها قبل، وسط اون همه شلوغی میشینی و خاطرات اون روز رو زنده میکنی... صدای تک تک کسانی که مدتهاست ندیدی توی گوشت میپیچه
یا می رسی به يه یادگاری از دوست دوران مدرسه ات میری پشت نیمکت های چوبی و صدای قهقهه خنده همکلاسی هايي که سالهاست ازشون خبری نداری
هر کدومش مثل يه ماشین زمان می مونه
برچسب:
نویسنده: نگار محمودی